صفحه نخست | نرمالِ جدید در خاورمیانه| نه صلح و نه جنگ، فقط ویرانی کنترل شده!

نرمالِ جدید در خاورمیانه| نه صلح و نه جنگ، فقط ویرانی کنترل شده!

سردرگمی و اضطراب افکار عمومی در برابر اخبار متناقض کاملاً قابل درک است؛ جنگی که با نام «عملیات خشم حماسی» در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ توسط ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد، اکنون وارد فاز جدید و به شدت ملتهبی از درگیری‌های متقابل شده است.

به گزارش میار، آنچه در روزهای اخیر رخ داده است، آغاز یک جنگ جدید نیست، بلکه فروپاشی موقت مذاکرات آتش‌بس و آغاز موج جدیدی از حملات محدود اما بسیار مخرب است. سرنگونی بالگرد آپاچی آمریکا توسط ایران، منجر به حملات تلافی‌جویانه آمریکا به زیرساخت‌های نظامی جنوب ایران و متقابلاً اعلام مسدودسازی تنگه هرمز و حمله به نفتکش‌ها از سوی تهران شده است؛ دورنمای کوتاه‌مدت، تداوم این درگیری‌های تنظیم‌شده برای امتیازگیری در میز مذاکره است، در حالی که اقتصاد جهانی با نفت $91.46 و تورم فزاینده، هزینه این بی‌ثباتی را می‌پردازد.

چرا اینطور شد؟

درک شرایط فعلی نیازمند عبور از مه غلیظ جنگ اطلاعاتی است. مخاطبان با بمباران خبری مواجه‌اند؛ برخی منابع از جنگی تمام‌عیار سخن می‌گویند، برخی آن را درگیری‌های مرزی می‌پندارند و عده‌ای منکر هرگونه بحران جدی هستند. این تناقض ریشه در ماهیت نامتقارن این نبرد و تلاش طرفین برای مدیریت افکار عمومی دارد.

واقعیت میدانی این است که خاورمیانه در میانه یک بحران ساختاری قرار دارد که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شده است. حملات اولیه و ترور مقامات ارشد ایرانی، زنجیره‌ای از واکنش‌ها را در سراسر منطقه، از لبنان تا خلیج فارس، به همراه داشت. اتفاقات روزهای اخیر، از جمله هدف قرار گرفتن پایگاه‌های اسرائیلی، حمله به کشتی‌ها در خلیج عمان و بمباران اهداف راداری در جنوب ایران توسط آمریکا، نشاندهنده یک جنگ در سایه است که اکنون به شکل خطرناکی وارد روشنایی شده است؛ اهمیت این برهه در این است که هرگونه اشتباه محاسباتی می‌تواند این درگیری‌های تاکتیکی را به یک جنگ فرسایشی منطقه‌ای با پیامدهای ویرانگر برای اقتصاد جهانی تبدیل کند.

تحلیل اقتصادی

اقتصاد کلان جهانی به سرعت در حال واکنش به رویدادهای ژوئن ۲۰۲۶ است. داده‌های اخیر نشاندهنده یک فشار تورمی ناشی از شوک عرضه در بازارهای انرژی است.

زنجیره علی در اقتصاد کنونی

مسدودسازی عملی یا حتی تهدید به انسداد تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران، منجر به افزایش شدید حق بیمه کشتیرانی و اختلال در زنجیره تامین انرژی می‌شود؛ زیرا حدود ۲۰ درصد از نفت مصرفی جهان از این گذرگاه عبور می‌کند. این اختلال باعث ایجاد شوک عرضه و افزایش قیمت جهانی نفت شده که به نوبه خود، هزینه‌های تولید و حمل‌ونقل را در اقتصادهای غربی به ویژه آمریکا بالا می‌برد و در نهایت به شکل افزایش تورم (4.2%) خود را نشان می‌دهد.

تحلیل سیاسی

صحنه سیاسی کنونی محل تقاطع منافع بازیگران متعدد با استراتژی‌های متفاوت است؛

  1. ایالات متحده: هدف اصلی واشنگتن، بازدارندگی در برابر حملات به نیروهای آمریکایی و تضمین جریان آزاد انرژی، همزمان با فشار برای دستیابی به یک توافق معنادار است. دولت ترامپ از یک سو به دنبال پرهیز از جنگ زمینی گسترده است و از سوی دیگر با حملات هوایی شدید، تخریب سایت‌های راداری و پدافندی، سعی در دیکته کردن شرایط مذاکره دارد.
  2. جمهوری اسلامی ایران: استراتژی ایران مبتنی بر استفاده از نیروی تنظیم‌شده است. تهران تلاش می‌کند با هدف قرار دادن منافع آمریکا و متحدانش در منطقه و ایجاد بحران در تنگه هرمز، هزینه تداوم حملات آمریکا را بالا ببرد و واشنگتن را وادار به عقب‌نشینی کند.
  3. اسرائیل و کشورهای خلیج فارس: این درگیری شکاف‌ها را بیشتر کرده است؛ در حالی که اسرائیل بر تضعیف محور مقاومت تمرکز دارد، کشورهای حاشیه خلیج فارس که خود هدف حملات قرار گرفته‌اند، به شدت نگران گسترش دامنه جنگ به زیرساخت‌های حیاتی خود هستند.

تعامل اقتصاد و سیاست

در خاورمیانه امروز، اقتصاد و سیاست دو روی یک سکه‌اند. تصمیمات نظامی به طور مستقیم بر متغیرهای اقتصادی تاثیر می‌گذارند و فشارهای اقتصادی، تعیین‌کننده سقف اقدامات نظامی هستند.

دولت آمریکا تحت فشار مضاعف قرار دارد. افزایش تورم داخلی به 4.2% در سال منتهی به انتخابات یا در میانه رقابت‌های سیاسی، یک زنگ خطر جدی برای ترامپ است. به همین دلیل، واشنگتن تلاش می‌کند با اسکورت نفتکش‌ها و حمله به قایق‌های تندرو، قیمت نفت را کنترل کند. در نقطه مقابل، ایران به خوبی می‌داند که پاشنه آشیل غرب، بازار انرژی است. تهدید به هدف قرار دادن جزیره خارگ و تاسیسات نفتی توسط ترامپ و در مقابل، اعلام بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، نشان‌دهنده بالاترین سطح از سلاح‌سازی اقتصاد در یک منازعه ژئوپلیتیک است. در واقع، میز مذاکره نه بر اساس حسن نیت، بلکه بر مبنای میزان دردی که هر طرف می‌تواند به اقتصاد طرف مقابل وارد کند، تنظیم می‌شود.

سناریوهای آینده

بر اساس داده‌های فعلی و روندهای تاریخی، سه سناریوی محتمل برای ماه‌های آینده متصور است؛

سناریو

احتمال وقوع

محرک‌ها 

پیامدها

سناریوی پایه: تداوم درگیری‌های فرسایشی و کنترل‌شده

۵۰٪

تداوم حملات محدود، حفظ کانال‌های غیرمستقیم دیپلماتیک، عدم تمایل دو طرف به جنگ فراگیر.

نوسان نفت در محدوده $90 تا $100. حفظ وضعیت نه صلح، نه جنگ تمام‌عیار. تداوم اختلالات نقطه‌ای در زنجیره تامین کالا.

سناریوی بدبینانه: گسترش جنگ منطقه‌ای و انسداد کامل هرمز

۳۰٪

اشتباه محاسباتی، حمله پیش‌دستانه گسترده اسرائیل، یا بمباران وسیع زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس توسط ایران.

جهش قیمت نفت به بالای $150. رکود تورمی شدید در اقتصاد جهانی. مداخله مستقیم ائتلاف بین‌المللی برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز با تلفات بسیار بالا و سرانجامی نامشخص.

سناریوی خوش‌بینانه: توافق موقت آتش‌بس 

۲۰٪

موفقیت میانجی‌گری قطر و عمان، فشار فزاینده اقتصادی بر ایران و نیاز مبرم آمریکا به کنترل تورم داخلی پیش از پاییز ۲۰۲۶.

عقب‌نشینی تاکتیکی نیروها. تثبیت قیمت نفت در محدوده $75 تا $80. آغاز مذاکرات طولانی‌مدت برای تعیین چارچوب امنیتی جدید در منطقه.

توصیه‌های سیاستی

2. حمایت از میانجی‌گری: تقویت ابتکارات دیپلماتیک کشورهای همسایه به عنوان تنها روزنه‌های خروج از این بن‌بست.

کلام آخر

وضعیت کنونی در ایران و خاورمیانه، نه یک وضعیت صلح آمیز همراه با تنش‌های رسانه‌ای است و نه یک جنگ جهانیِ بدون قاعده. واقعیت این است که منطقه در میانه یک منازعه هژمونیک و به شدت مسلحانه قرار دارد که در آن از ابزارهای نظامی برای دستیابی به اهداف ژئواکونومیک استفاده می‌شود. تا زمانی که موازنه وحشت به یک توافق سیاسی عمل‌گرایانه ختم نشود، اخبار متناقض و درگیری‌های مقطعیِ ویرانگر، به عنوان «نرمال جدید» منطقه باقی خواهند ماند. هوشیاری نسبت به این واقعیت، لازمه بقا در بازارهای پرتلاطم کنونی است.

 

21 خرداد 1405, 17:17
بازگشت